تبليغاتX
بیا کنار پنجره
قالب وبلاگ

بیا کنار پنجره
دل در بر و می بر کف و معشوق به کام است


اندر دل من مها دل‌افروز توئی

یاران هستند لیک دلسوز توئی


شادند جهانیان به نوروز و به عید

عید من و نوروز من امروز توئی


«مولوی»

[ 90/12/27 ] [ 23:30 ] [ معصومه ضیائی ]


از چشمه آمدی ، همه ات تازه ! گیس، تر

درگیر چشم هام و به لبها حریص تر


الماس چشمهای تو افتاد دست من

دریا... نه ! کوه نور... نه! حتی نفیس تر


وحشی و ساده ام و نبوغم دریدگی ست

آواز برّه ای و ز گرگم خبیث تر


نه حرف،  نه نگاه،  نه لبخند، رد شدی

از بازوان بسته ی من هم خسیس تر


*

باران سوره های تو بر من چه سود داشت

من مرگ بودم و تنم از گریه خیس تر


[ 90/11/24 ] [ 10:20 ] [ معصومه ضیائی ]
 


 


کرم شکم پُرم! چه خبر از کتاب ها؟

از سوره هاي خشک مقدس مآب ها؟!

 

من را به پاي پنجره هاي تو بسته اند

دستم نمي رسد به خداي طناب ها

 

بيهوده پاي من ننشين کودتا کنم

بيهوده پاي بي خبر از انقلاب ها

 

تو برّه اي هنوز، قشنگم! بترس از

درّندگيِ ذاتيِ عالي جناب ها

 

هي صورتي! به آبي من اعتماد کن

گنجشک هول من! به سکوت عقاب ها

 

« از هر کرانه تير دعا کرده ام روان»

کي مي رسد به قافله ي مستجاب ها

 

من پایِ عشقبازي ام اما نگاه کن!

به پايه هاي مضطرب تختخواب ها

 

ما کم مي آوريم عزيزم! مقابلِ

يکدندگيِ مفرطِ ماشين حساب ها

 

نه راه هست و نه خبري از چراغ سبز

ما را رسانده اند به ما فاضلاب ها

 


[ 90/10/12 ] [ 12:8 ] [ معصومه ضیائی ]


بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم


شوقست در جدایی و جورست در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم


روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

بازآ که روی در قدمانت بگستریم


ما را سریست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم


گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم


ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب

در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم


نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب

نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم


از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم


ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس

آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم


سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند

چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم


"سعدی"


 

[ 90/09/26 ] [ 17:43 ] [ معصومه ضیائی ]

مردم اغلب بي انصاف, بي منطق و خود محورند
ولي آنان را ببخش

اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي کنند
ولي مهربان باش

اگر موفق باشي دوستانی دروغين ودشمنانی حقيقي خواهي يافت,
ولي موفق باش

اگر شريف ودرستکار باشي فريبت مي دهند
ولي شريف و درستکار باش

آنچه را در طول ساليان سال بنا نهاده اي شايد يک شبه ويران کنند
ولي سازنده باش

اگر به شادماني و آرامش دست يابي حسادت مي کنند
ولي شادمان باش

نيکي هاي درونت را فراموش مي کنند
ولي نيکوکار باش

بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه کافي نباشد
ودر نهايت مي بيني

 

 هر آنچه هست همواره ميان "تو و خداوند" است

نه ميان تو و مردم 
 

 

 

 دکتر علی شریعتی

 

 

 

[ 90/09/15 ] [ 11:22 ] [ معصومه ضیائی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

... عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد


معصومه ضیایی هستم .مازندران .بابل.
امکانات وب

تبادل لینک

فروش بک لینک